روزنامه هنرمند منتشر کرد:
محبوبه کاظمی؛ پژوهشگر و توسعهگر اقتصاد هنر و فرهنگ
ورود سرمایههای نهادی به حوزه هنر، یکی از مهمترین نشانههای بلوغ اقتصاد هنر است. سالها، بخش مهمی از رابطه میان بنگاههای اقتصادی و هنر در قالب حمایتهای فرهنگی، مسئولیت اجتماعی و حمایت از رویدادهای هنری تعریف شده است. امروز نشانههایی از تغییر این رویکرد دیده میشود، سرمایه بهتدریج در حال شناختن هنر بهعنوان یک حوزه دارای ظرفیت اقتصادی، فرهنگی و اعتباری است.
نمایش «گنجینه نوین» در موزه هنرهای معاصر تهران را میتوان از همین منظر مورد توجه قرار داد. حضور یک مجموعه بانکی در جایگاه مجموعهدار و نمایش بخشی از دارایی هنری آن میتواند نشانهای از شکلگیری نگاه تازهای به نسبت میان سرمایه، بنگاه اقتصادی و دارایی فرهنگی باشد. اهمیت این تجربه در آن است که هنر در اینجا در امتداد فعالیت اقتصادی یک نهاد مالی قرار گرفته و مجموعه هنری، واجد کارکردی فراتر از اثر هنری در فضای سازمانی دیده شده است.
این تغییر نگاه، برای اقتصاد هنر ایران اهمیت راهبردی دارد. سرمایهگذاری در هنر زمانی معنا پیدا میکند که اثر هنری در یک زنجیره اقتصادی گسترده قرار گیرد، زنجیرهای که تولید، عرضه، مجموعهداری، نمایش، حراج، گردشگری هنری و فرهنگی و خدمات تخصصی را به یکدیگر متصل میکند. در چنین ساختاری، افزایش تقاضای سرمایهای میتواند به توسعه بازار، افزایش ارزش آثار، شکلگیری کسبوکارهای تخصصی و ایجاد فرصتهای جدید برای هنرمندان منجر شود.
از این منظر، حضور بانکها و نهادهای مالی در بازار هنر میتواند افق تازهای ایجاد کند. بانک میتواند فقط حامی یک نمایشگاه یا رویداد فرهنگی نباشد، میتواند در جایگاه یک سرمایهگذار و مجموعهدار حرفهای، برای شکلدهی سبدهای فرهنگی، حمایت از تولید هنری و توسعه بازارهای داخلی و بینالمللی برنامهریزی کند. این تغییر، معنای اقتصادی مهمی دارد: منابع مالی وارد چرخهای میشوند که در آن هنر امکان خلق ارزش و حفظ ارزش فرهنگی را همزمان پیدا میکند.
تجربه بازار حرفهای هنر ایران نیز نشان داده است که هرچه سازوکارهای عرضه و کشف قیمت توسعه پیدا کنند، امکان شناخت رفتار بازار و تصمیمگیری سرمایهای افزایش مییابد. فعالیت حراجهای تخصصی، از جمله حراج باران در حوزه هنرهای اصیل و تمدنی، بخشی از همین فرآیند توسعه بازار است، فرآیندی که به تدریج داده، سابقه معاملاتی و شناخت دقیقتری از تقاضای موجود ایجاد میکند.
در این مرحله، مسئله اصلی سیاستگذاری باید فراهم کردن شرایطی برای ورود سرمایههای بزرگتر و پایدارتر به اقتصاد هنر باشد. ایجاد مشوقهای سرمایهگذاری، به رسمیت شناختن مجموعهداری سازمانی، توسعه ابزارهای مالی متناسب با بازار هنر و شکلدهی به بازارهای تخصصی، میتواند مسیر مشارکت بخش خصوصی و نهادهای مالی را هموار کند.
«گنجینه نوین» از این منظر قابل توجه است، زیرا اهمیت آن فقط در مجموعه آثار به نمایش درآمده نیست، در نوع رابطهای است که میان یک نهاد اقتصادی و سرمایه فرهنگی شکل گرفته است. اگر این تجربه به یک روند تبدیل شود، میتوان امیدوار بود که اقتصاد هنر ایران از دوره حمایتهای موردی به مرحلهای برسد که سرمایهگذاری فرهنگی، بخشی از تصمیمگیری اقتصادی بنگاهها و نهادهای مالی باشد.
اکنون زمان آن رسیده است که سیاستگذار، اقتصاد هنر را در چارچوب اقتصاد خلاق و بازار سرمایه فرهنگی تعریف کند و برای حضور حرفهای سرمایههای نهادی، چارچوبهای روشن و پایدار فراهم آورد. آینده اقتصاد هنر ایران تا حد زیادی به توانایی ما در تبدیل سرمایه فرهنگی به یک جریان پایدار ارزشآفرینی وابسته است.